سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 5 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

گلی در نمایشگاه گل

دیروز گردشی در مشهد داشتیم و نمی دانم اذیت شدی و شاید هم بهت خوش گذشته باشه ؟!؟ از صبح که رفتیم مشهد تا بعد از ظهر در خونه فامیل های بابایی می چرخیدیم و بعد از دید و بازدید به همراه مادرجون (مامان مامانی) به اولین نمایشگاه زندگیت رفتیم که قشنگترین هم بود. نمایشگاه گل و گیاه مشهد که کلی گل و گلدون توش بود و در کالسکه ات قشنگ دراز کشیدی و حسابی تعجب کرده بودی، آخه نمایشگاه خیلی شلوغ بود و تو هم تا بحال این همه آدم یه جا ندیده بودی و در حالی که دستت رو می خوردی (البته هر کار می کنم که نخوری فایده نداره ، نمیدونم توی اون دست های قشنگت چی داری؟) حسابی تماشا می کردی و چیزی نمی گفتی ، گاهی من و بابایی مشغول گل خریدن میشدیم و مامان بزرگ مرا...
16 ارديبهشت 1391

تغییر عنوان وبلاگ

با سلام احتراماً به اطلاع می رساند نام امیر بابا به یادگاری های امیر تغییر کرد، دوستانی که ما را لینک دارند لطف کنند عنوان را تغییر دهند. آنچنان با ولع دستت رو می خوری، اینگاری مدتها چیزی نخوردی، اینم یه عکس از این کارت   ...
14 ارديبهشت 1391

حمام رفتن امیر

عزیزم دیشب مامان بزرگ (مامان مامانی) اومد خونه ما، گل پسر رو ساعت 10 شب بردیم حمام، حسابی تمیز و قشنگتر شدی        ایندفعه اذیت نکردی و پسر گلی بودی    آخه دفعه پیش که خونه خاله زهره ،مامان بزرگ بردت حمام حسابی ما رو ترسوندی چون نفستو نگه می داشتی و زیاد گریه کردی  اما دیشب پسر خوبی بودی، عزیزم من هنوز می ترسم تو رو ببرم حمام ، بعضی وقتها تصمیم می گیرم ببرمت اما بابایی نمی گذاره ، برای همین تا حالا مامان بزرگ  و بقیه زحمت کشیدن و بردنت حمام، عزیزم مامان بزرگ تورو خیلی خیلی دوست داره و بیشتر هفته ها رو به خاطر تو میاد خونه ما . عزیز دلم نفس مامانی هستی تو...
14 ارديبهشت 1391

تولد دوماهگی

    یه ماهه دیگه هم گذشت و تو بزرگتر شدی و خوشی ها و ناخوشی هات هم بیشتر می شه تولد دو ماهگیت مبارک ایشالله شونصد ماهه بشی عزیزم البته تو این روزا چون واکسن خوردی زیاد خوش اخلاق نیستی اما همیشه برای ما شیرینی اینم عکس در حالت خوش اخلاقی  در ادامه عکس های دو ماهگی امیر جون ...   عکس های دو ماهگی در خواب و بیداری امیر جون (عکاس مامانی) ...
7 ارديبهشت 1391

واکسن دو ماهگی

با عرض تسلیت شهات بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیا به همه نی نی وبلاکی ها عزیزم دیروز ساعت 11 ظهر با عمه بابایی بردمت مرکز بهداشت تا کنترل بشی و واکسنتو بزنند ، از دو ساعت قبل بهت استامینوفن دادم تا درد کمتری بکشی و کمتر تب کنی ، درمانگاه شلوغ بود و یک ساعت و نیم طول کشید، وقتی آقای ماهور می خواست واکسنتو بزنه من دلم نیامد بگیرمت و عمه پاهاتو نگه داشت و تو هم شروع به گریه و جیغ کشیدن کردی و من بیقرار شدم و دل تو دلم نبود و چشمهایم پر اشک شد، وقتی کارت تموم شد آقای ماهور خواست توضیحاتی به من بدهد که هم منو دید گفت چرا گریه میکنی تازه اول راهی باید هر دو ماه بیای ، قرار شد هر 4 ساعت 12 قطره بهت استامینوفن بدم، از بعد از ظه...
6 ارديبهشت 1391

دل نوشته ای از طرف مامان

سلام پسرم، منو ببخش زیاد نمی تونم برات چیزی بنویسم،وقت بابایی آزادتره، من بیشتر مشغول شما هستم، توی بغل من آرامتر هستی و دوست داری هنگام خواب کنارت باشم و یا اینک بغلت کنم و شما بخوابی منم که از این کار نهایت لذت را می برم ، قشنگ ترین لحظات من نگاه کردن به توست، و قشنگ ترین هدیه تو به من خنده های قشنگ و دست و پا زدن هایت است.  دیشب با بابایی بردیمت دکتر به خاطر سرما خوردگیت ، دکتر وقتی شما رو دید بغلش کرد و کلی باهات صحبت کرد، برات شربت سرما خوردگی و دیفن هیدارمین نوشت و من چون می دانستم نباید به بچه زیر دو ماه دوا داد برای همین بهت ندادم، اما قطره کلرید سدیم برای گرفتگی بینی ات را استفاده می کنم.  دیروز صبح هم وقتی که می خواس...
3 ارديبهشت 1391

تاب و اغو

    به تاب خوردن عادت کردی و اوایل شب ها تو رو در نی نی لالای می گذاشتم و با دست تابت می دادم تا بخوابی اما برای اینکه هم تو راحت تر باشی و هم من، لالای لالایو برات تاب کردم اینم یادگاریش کم کم داری شیرین تر می شی و ما هم که چیز ندیده هر کاری می کنی یادگاری ثبت می کنیم .نمونه اولین کلماتی که معلوم نیست معنیش چیه و هر بچه ای به زبان می آورد.( مامانت ضبط کرده ) کد آهنگ ...
29 فروردين 1391

عکس پنجاه روزی

پنجشنبه و جمعه رو می خواستیم بریم مشهد و مامانت لباس های قشنگی تنت کرده بود و من چندتا عکس ازت گرفتم که یه دونشو یادگاری می گذارم ...   ...
27 فروردين 1391

سی سی

امیرم، به تشخیص مادرجونت تو رو سرما خورده دونستن و برات دیفن هیدرامین و استامینوفن تجویز کردند که من از داروخانه برات گرفتم (البته به تشخیص من هیچ مشکلی نداشتی) و زحمت خوروندن دارو رو هم مامانت کشید و دیفن هیدرامین بهت داد. بعدش تازه دنبال نحوه مصرف و معایب و مشخصات دارو گشت و فهمید که برات خوب نیست و در یکجا خوانده بود که باید حداکثر 2 سی سی بهت بده ولی نمی دونست دو سی سی چقدره؟ (البته منم نمی دونستم) اول نگران شد که زیاد بهت داده چون گیج و منگ خواب بودی اما بعد از کلی جست و جو متوجه شد که یک سی سی مساوی یک میلی لیتر یا یک قطره چکان می باشد ولی طبق بررسی های به عمل آمده توسط پدر و مادرت دیفن هیدرامین اصلاً برای نوزاد مناسب نیست و نیاید است...
20 فروردين 1391