سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 28 روز سن دارد

یادگاری های امیر

گردشی در تربت

با سلام  چون روز مادر نتونستیم به تربت بریم هفته بعدش به جهت تبریک روز مادر با عمو محسن رفتیم تربت و هدیه ناقابل هم به عزیز جون امیر تقدیم کردیم و در ادامه به همراه عزیز جون و عمو محسن و عمه زینب و عمو سجاد و حسین خاله به جهت هوا خوری به روستای گردشگری صنوبر در نزدیکی تربت رفتیم و هوایی تازه کردیم و خوش گذروندیم و از طبیعت زیبای بهار لذت بردیم و چندتا عکس یادگاری خوشگل هم گرفتیم .  ...
1 ارديبهشت 1394

روز مامان گلم

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش  که مهرش تا ابد در دلم جای دارد تو بهترین گل، میان شهر گلهایی تورنگ آفتابی، شب که می رسد مثل ستاره گویا مهتابی ، مادر خوبم    همسر عزیزم به خاطر تمام فداکاری هایت ممنون و همیشه دوستت دارم ...
21 فروردين 1394

امیر در اورتکند در سیزده بدر 94

با سلام  امسال 13 به در برنامه خاصی نداشتیم و قصد کردیم به یکی از ییلاقات اطراف مشهد بریم، البته مامانی برنامه ی ساده ای با دایی ها ریخته بود اما زیاد جدی نبود. روز 13 که آماده شدیم و به خانه دایی رضا رفتیم و دایی عباس و مادرجون هم آمده بودند تا تصمیم بگیریم کجا بریم و در مجموع به سمت جاده کلات به راه افتادیم و قرار شد در یک مکان خوش آب و هوا سیزده را به در کنیم ولی این رفتن همانا و بعد از حدود 3 ساعت طی طریق رسیدیم به منطقه تفریحی بهشت گمشده در نزدیکی روستای اورتکند و بعد از صرف نهار 13 که از دایی ها زحمت کباب کردن جوجه ها را کشیدن به علت خستگی استراحتی کردیم و هوا سرد و رو به تاریکی می رفت و به جهت رفتن به هشت بهشت باید شبی...
19 فروردين 1394

امیر در نوروز 94

با سلام  امسال موقع تحویل سال در خونه بودیم و در هنگام تحویل سال که مامان و بابا مشغول دعا بودند امیر آقا هفتاد یا شاید بیشتر پادشاه رو در خواب سیر می کرد که گفته اند که تا آخر سال خواب خواهد بود شاید... روز اول فروردین 94 امیر آقا با پوشیدن لباس های نو و جدیدش و بعد از گرفتن عیدی از بابا جونش و نیر گرفتن عکس یادگاری با هفت سینی که مامانی کلی واسش زحمت کشیده بود، تصمیم گرفت حهت اولین عید دیدنی به خونه مادر جون بره که البته سایر هم کیش هاش هم بودند و کلی با هم بازی و شلوغ کاری کردند . روز دوم نوبت دیدار آقاجون و عزیزجون بود و باید به تربت می رفتیم و بعدش هم به روستا که فامیل بابایی عید اونجا دور هم هستن و در راه برگشت هم ...
11 فروردين 1394

تولد سه سالگی گل پسرم

سلام به همه دوست جونی های عزیز گل پسرم ببخشید یه دو روزی دیرتر اومدم برای تولد سه سالگیت پست بزارم. آخه حسابی با بابایی مشغول تدارکات تولدت بودیم عزیز دلم  کیک تولدت رو امسال خودم درست کردم .                                                   شب تولدت سه تایی با هم رفتیم خرید و مامانی برات یک شلوار خوووووووشگل و یک پیراهن ناززززز به عنوان هدیه خرید و بعدش بابایی دعوتمون کرد به شام و رفتیم پیتزا بخوریم و شما هم که جدیداً حسابی عاشق پیتزا شدید و اون شب بیشتر از همیشه پیتزا&n...
7 اسفند 1393

امیر به روایت تصویر 2

امیر در حال ساخت قطار امیر در حال برج سازی امیر در حال زنبور سواری                       امیر در خونه خودش                                                                   امیر در حال اذان گفتن  ...
1 اسفند 1393

یادگیری زبان انگلیسی

                        بعداز یه مدت طولانی اومدم به وبلاگ گل پسرم سر بزنم .  تو این مدت طولانی امیرم کلی آقا و بزرگ شده در این مدت که البته بیشترش شاغل بودم اما چند ماهی هست که دیگه سرکار نمیرم . این مدت هم که نبودم به خاطر کارهای زیادی بود که داشتم نصف روز که بیرون بودم نصف روز هم که حسابی سرگرم کارهای منزل و رسیدگی به این گل پسر بودم.  اما توی این چند ماهی که در منزل بودم مشغول آموزش زبان انگلیسی به امیرم بودم که خوشبختانه علاقه داره و حسابی رو سفیدم کرده بیش از 60 کلمه رو بلده و دو تا از کتابهاش رو هم حفظ شده و با توجه به شکلی که همون صفحه داره...
27 بهمن 1393

فلفل درمانی

با سلام  به دلیل مشغله کاری کمتر فرصت می کنم تا پست بزارم، امیرآقا تقریبا دو سال و نیم عشق و علاقه ای به پوشک داشت که پس از تلاش های مکرر مامانی در این زمینه، امیر به دستشویی رفت اما اوایل فرش رو متبرک می کرد و این اواخر شلوارش رو، بابا و مامانی برای اینکه امیر این کار رو ترک کنه و مثل بچه خوب دستشویی بره تنبیه های مختلفی رو پیش گرفتیم تا بلکم گذر از اونها باعث درست شدن رفتار امیر بشه، که تقریبا بیشتر اوقات انجام تنبیه به عهده بابایی بود، ابتدا به وسیله فلفل امیر رو از کار نهی می کردیم که چند باری هم که امیر حسابی ما رو عصبانی می کرد فلفل در دهنش ریختیم (البته خیلی کم)، در اواخر خودش می دونست کار اشتباهی کرده از دستشویی بیرون نمی ...
19 بهمن 1393