سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 6 سال و 10 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

امیر در دو نیم سالگی

با سلام  امیر جان نصفی از دوران خردسالیت گذشت و شدی دوسال و نیم الان در شرف یادگیری خیلی چیزها هستی و ذهنت روز به روز فعالیت بیشتری می کنه تا هم بازی کنی و هم ما رو کمی اذیت کنی و هم خودت یادبگیری و بزرگتر بشی تا من و مامانی حسابی با شیرین کاری هات از بودنت لذت ببریم و خلاصه عزیزم خیلی دوست داریم ما ...  سالگیت مبارک   ...
5 شهريور 1393

امیر در قصر بادی

با سلام  چند هفته پیش که تربت بودیم با عزیز جون رفتیم یه پارک نزدیک خونه رفتیم و یه هندونه ای ترکوندیم و امیر و عمه زینبش هم از فرصت استفاده کردند و به قصر بادی هجوم بردند البته امیر هنوز می ترسه و درستو حسابی هم تا حالا قصر بادی نرفته بود ولی به هوای عمه زینب رفت و بازی کرد و مامان جون هم چند تا عکس یادگاری گرفت که در ادامه قرار می دم. اینم بگم که از اون روز هر وقت حرف پارک به زبون میاد میگه با عمه  زینب بریم و همین امروز هم با مامانی می خواستی بری پارک پیله کرده بودی که بریم تربت با عمه زینب بریم پارک و مامانی هم مجبور شد تا بچه های همسایه رو با خودش به پارک ببره .  ...
3 شهريور 1393

امیر با تبلتش

با سلام  به دلیل استفاده زیاد امیر از گوشی مامانی و بابایی و گاهی درگیر شدن طرفین در این موضوع و نیز ایجاد نوعی سرگرمی که همه چی رو مخصوص امیر آقا یکجا داشته باشه به فکر خریدن تبلت افتادم و بعد از کلی کلنجار رفتن با جیب مبارک ، بالاخره قلکها رو شکتیم و دل و به دریا زدیم و یه 300 پیاده شدیم، البته بابایی حاضره برای رفاه امیر آقا بیشتر از اینا هزینه کنه (البته اگه داشته باشه) ولی به دلیل اینکه احتمال خرابی زیاد داره و به سال نمی رسه زیاد هزینه نکردیم تا حیف هم نشه ... خلاصه بگم که امیر حسابی نسبت به تبلتش احساس مالکیت داره و همین جمعه که رفته بودیم مشهد نمی گذاشت درسا خاله، حتی نگاه کنه و هی هُلش می داد البته بگم درسا هم که یه شش ما...
28 مرداد 1393

امیر در مهد کودک

با سلام  از ابتدای تابستان و تعطیلی مهد کودک ها امیر تصمیم گرفت تا به جهت افزایش آگاهی های فردی و اجتماعی و نیز پر کردن اوقات فراقتش به مهد کودک نزدیک محل کار مامان به اسم رنگین کمان مشرف شده و الان حدود یک ماه به صورت یک روز در میان رو در مهد زیر نظر مربی مهربونش به نام خانم چوپان در حال پیشرفت می باشد و به قول همون مربی محترم که امیر با اینکه از سایر بچه ها کوچکتر است ولی آموزش ها رو به سرعت یاد می گیرد ماشالله به باباش رفته و خیلی زرنگه . البته وقتی هم که خونه میاد کتاب مهدش رو می خونه و به همه اعلام می کنه که دارم کتاب می خونم ناگفته نمونه که از شدت کتاب خوندن اگه ببینید کتابو می گید یه چندصد سالی عمر داره البته بماند که بابای...
6 مرداد 1393

مامان جون تولدت مبارک

با سلام طبق هر سال مامانی اول مرداد به دنیا اومد و برای اینکه این اتفاق قشنگ  رو در یاد داشته باشیم به همت بابایی و جیبش تولد کوچک برای فرشته ای بزرگ گرفتیم تا زمینی شدنش رو بهش تبریک بگیم، خلاصه شب قشنگی بود و مامانی هم کمی از خستگی کاری و زندگی  کمتر شد . عکس ها که قابل پخش نیست فقط یادبودی که هر ساله بابایی درست می کنه رو به یادگار ثبت می کنیم (اینو بگم که هر سال بابایی به همین مناسبت برای مامانی عکسی یادگاری طراحی و به مامانی با عقش تقدیم می کنه) البته بگم امیر هم که دیگه فهمیده شده و می گفت تولد منه ولی بالاخره قانع شد که تولد مامانیه و بهش تبریک هم گفت  اینم فیلمش .   ...
2 مرداد 1393

عقیقه امیر

با سلام  اول یه توضیح کوچک در مورد عقیقه بگم که ذبح گوسفند به عنوان عقيقه و دفع بلا از نوزاد، از سنت‌هاي حسنه اسلام است. امام باقر (ع) در حديثي مي‌فرمايند: كُلُّ مَولوُدٍ مُرتَهَنٌ بِالعَقيقَةِ. يعنى «عقيقه» نوزاد را از معرض انواع بلاها مصون مي‌دارد. در منابع روايي شيعه و سني آمده است كه در هفتمين روز از ولادت امام حسين (ع) يعني در روز نهم شعبان سال چهارم هجري، به دستور پيامبر (ص) گوسفندي براي آن امام عقيقه كردند و سپس موهاي او را تراشيده و هم‌وزنش نقره صدقه دادند. ذبح گوسفند به عنوان عقيقه و دفع بلا از نوزاد، از سنت‌هاي حسنه اسلام است. در حديثي از امام صادق (ع) كه در مفاتيح‌الجنان ذكر...
9 تير 1393

مسافرت شیراز

با سلام  چون داستان مسافرت یکم طولانی شد گذاشتم در ادامه مطلب اما بگم از امیر آقا در این سفر امسال خستگی رو به اوج رسونده بود و کلاً تو مودش بود و اصلا قصد همکاری نداشت و همش می گفت خسته شدم، بغلم کن که به علت تربیت فرزند بابایی چند بار شدید با امیر دعوا کرد و کلا اگر امسال عکس های گریه امیرو چاپ کنم یه آلبوم کاملو پر می کنه و همینطور در ماشین همش گیر می داد که بیاد جلو و مامانی رو در این مورد اذیت می کرد و با هزار فیلم و سیانس سروشو گرم می کردیم و بقولی کنترلش می کردیم ولی در مورد راه رفتن این دفعه به معنای واقعی پدر منو درآورد و وقتی هم که خسته می شد دیگه گیر می داد که بریم و بزور دست من یا مامانی رو می کشید .  بگم از ...
31 خرداد 1393

میلاد حضرت مهدی (عج)

با سلام و عرض تبریک میلاد حضرت مهدی (عج) خدمت تمامی دوستان نی نی وبلاگی مطابق هر سال در شب میلاد از مسجد مقدس جمکران دعا گوی تمامی دوستان هستیم.             با سلام ای آقا،                                        شبتان مهتابی،                                   ...
22 خرداد 1393