سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 5 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

امیر در مهد کودک

با سلام  از ابتدای تابستان و تعطیلی مهد کودک ها امیر تصمیم گرفت تا به جهت افزایش آگاهی های فردی و اجتماعی و نیز پر کردن اوقات فراقتش به مهد کودک نزدیک محل کار مامان به اسم رنگین کمان مشرف شده و الان حدود یک ماه به صورت یک روز در میان رو در مهد زیر نظر مربی مهربونش به نام خانم چوپان در حال پیشرفت می باشد و به قول همون مربی محترم که امیر با اینکه از سایر بچه ها کوچکتر است ولی آموزش ها رو به سرعت یاد می گیرد ماشالله به باباش رفته و خیلی زرنگه . البته وقتی هم که خونه میاد کتاب مهدش رو می خونه و به همه اعلام می کنه که دارم کتاب می خونم ناگفته نمونه که از شدت کتاب خوندن اگه ببینید کتابو می گید یه چندصد سالی عمر داره البته بماند که بابای...
6 مرداد 1393

مامان جون تولدت مبارک

با سلام طبق هر سال مامانی اول مرداد به دنیا اومد و برای اینکه این اتفاق قشنگ  رو در یاد داشته باشیم به همت بابایی و جیبش تولد کوچک برای فرشته ای بزرگ گرفتیم تا زمینی شدنش رو بهش تبریک بگیم، خلاصه شب قشنگی بود و مامانی هم کمی از خستگی کاری و زندگی  کمتر شد . عکس ها که قابل پخش نیست فقط یادبودی که هر ساله بابایی درست می کنه رو به یادگار ثبت می کنیم (اینو بگم که هر سال بابایی به همین مناسبت برای مامانی عکسی یادگاری طراحی و به مامانی با عقش تقدیم می کنه) البته بگم امیر هم که دیگه فهمیده شده و می گفت تولد منه ولی بالاخره قانع شد که تولد مامانیه و بهش تبریک هم گفت  اینم فیلمش .   ...
2 مرداد 1393

عقیقه امیر

با سلام  اول یه توضیح کوچک در مورد عقیقه بگم که ذبح گوسفند به عنوان عقيقه و دفع بلا از نوزاد، از سنت‌هاي حسنه اسلام است. امام باقر (ع) در حديثي مي‌فرمايند: كُلُّ مَولوُدٍ مُرتَهَنٌ بِالعَقيقَةِ. يعنى «عقيقه» نوزاد را از معرض انواع بلاها مصون مي‌دارد. در منابع روايي شيعه و سني آمده است كه در هفتمين روز از ولادت امام حسين (ع) يعني در روز نهم شعبان سال چهارم هجري، به دستور پيامبر (ص) گوسفندي براي آن امام عقيقه كردند و سپس موهاي او را تراشيده و هم‌وزنش نقره صدقه دادند. ذبح گوسفند به عنوان عقيقه و دفع بلا از نوزاد، از سنت‌هاي حسنه اسلام است. در حديثي از امام صادق (ع) كه در مفاتيح‌الجنان ذكر...
9 تير 1393

مسافرت شیراز

با سلام  چون داستان مسافرت یکم طولانی شد گذاشتم در ادامه مطلب اما بگم از امیر آقا در این سفر امسال خستگی رو به اوج رسونده بود و کلاً تو مودش بود و اصلا قصد همکاری نداشت و همش می گفت خسته شدم، بغلم کن که به علت تربیت فرزند بابایی چند بار شدید با امیر دعوا کرد و کلا اگر امسال عکس های گریه امیرو چاپ کنم یه آلبوم کاملو پر می کنه و همینطور در ماشین همش گیر می داد که بیاد جلو و مامانی رو در این مورد اذیت می کرد و با هزار فیلم و سیانس سروشو گرم می کردیم و بقولی کنترلش می کردیم ولی در مورد راه رفتن این دفعه به معنای واقعی پدر منو درآورد و وقتی هم که خسته می شد دیگه گیر می داد که بریم و بزور دست من یا مامانی رو می کشید .  بگم از ...
31 خرداد 1393

میلاد حضرت مهدی (عج)

با سلام و عرض تبریک میلاد حضرت مهدی (عج) خدمت تمامی دوستان نی نی وبلاگی مطابق هر سال در شب میلاد از مسجد مقدس جمکران دعا گوی تمامی دوستان هستیم.             با سلام ای آقا،                                        شبتان مهتابی،                                   ...
22 خرداد 1393

نمایشگاه گل

امسال هم مانند سالهای گذشته از نمایشگاه گل جا نمودندیم و در روزهای اول خرداد که روز پایانی نمایشگاه هم بود گشتی در بین گلها زدیم البته با دایی رضا و عمه زینب که به موجب رفتن عزیز به کربلا همراه ما بود، متاسفانه امسال به دلیل مشکلات بانکی و نبود پول نتوانستیم گلی بخریم و خشک کنیم ولی بالاخره دیدن اون همه گل خالی از لذت نبود و امیر هم با عمه چند عکس یادگاری در کنار گلها گرفت البته اینم بگم که امیر گیر داده بود و همش بغل بابایی بود و پایین نمی اومد خلاصه یه سواری خوب از بابایی گرفت اون شب. امیر و عمه زینب و نازنین - مصیبت عکس گرفتن از امیر چهره های مانکن گل دیدنی بود ...
13 خرداد 1393

روم به دیوار امیر

با سلام دو سال صبر کردیم و هی گفتیم امروز باشه که از پوشک خریدن راحت بشیم ولی کماکان خریدن پوشک ادامه دارد و امیر آقا قصد ندارد دستشویی رفتنو یاد بگیره و چند بار هم که با بدبختی به دستشویی رفته با گریه برگشته به نظر، می ترسه و کلا برنامش با این مقوله برعکسه و هیچ رحم و مروتی هم در کارش نیست حتی گفتیم شاید با شورت هشدار دهنده مشکل حل بشه ولی امیر حاضر به همکاری نیست، با اینکه پوشک در هوای گرم باعث ملتهب شدن پوستش هم می شه ولی حاضره این دردو به جون بخره و پا در دستشویی نذاره و مامانی هم که کاهی اوقات لطف می کنه و امیرو بدون پوشک می ذاره و امیر هم زحمت متبرک کردن نقاطی از خانه را کشید که چون من یعنی بابایی نسبت به این قضیه خیلی خیلی حساس...
12 خرداد 1393

امیر در سد فریمان

با سلام چند وقتیه از وبلاگ نویسی دور افتادم یه کم به قول امیر حوصله ندارم امسال چندبار رفتیم سد فریمان ولی این بار آخری به علت بارندگی های زیاد بهاره سد سرریز شده بود و منظره قشنگی بود و با امیر هم کلی کوه نوردی کردیم و در پایان هم امیر هم نوا با گوسفندان بع بع می کرد تا سلامی به آنها رسونده باشه و برگشتیم خونه خلاصه روز خوبی بود.   ...
11 خرداد 1393