سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 2 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

روز مادر

با عرض تبریک ولادت حضرت زهرا (س) به تمامی پیروان راهش ای مادرم چه پاکست آغوش پر زمهرت تو چون فرشته پاکی همچون خدا مقدس آغوش پر زنازت گهوارهء جهانست بس نرم و مهربانست آغوش تو مکانيست زيبا تر از دو. گيتی مادر مرا به ياد است هر ناز و هر گپ تو آن رنج هر شب تو این روز زیبا را به همسر عزیزم که مادری مهربان هم هست تبریک میگویم ...
27 ارديبهشت 1391

دامادی عمویی

آخر هفته به خاطر جشن عمو محسن رفتیم مشهد، پنج شنبه شب رفتیم خواستگاری و شما هم در مراسم خواستگاری عمو بودی اما چون خوابت می آمد و شیر می خواستی داخل اتاق رفتیم که عروس خانم هم اونجا بود. صبح جمعه هم رفتبم حرم امام رضا تا عمو و زن عمو رو با هم محرم کنند و تو هم از فرصت استفاده کردی و یه عکس پشت بنجره فولاد انداختی البته با کمک بابایی و مامانی  بعد از حرم رفتیم خونه مامان بزرگ که اونم لطف کردن و آبی به تنت زد و تو رو مثل دسته گل تمیز کرد که منم یه عکس حمومی ازت گرفتم   بعد از ظهر روز جمعه هم که جشن بله برون بود ، شما مثل یک گل خوب و آروم بودی و با اینکه برای اولین بار بود که دور و برت اینقدر ش...
24 ارديبهشت 1391

اصول تغذیه تکمیلی

1-   قبل از تهیه غذا باید دستها به خوبی با آب و صابون شسته شود و سبزیجات ضدعفونی شده باشد. 2-  قبل از یکسالگی باید تغذیه کمکی بعد از شیرمادر به شیرخوار داده شود ولی در سال دوم زندگی ابتدا غذای کمکی و سپس شیر به وی داده شود. 3-   چون شیرخوار قرار است در خوردن غذا شرکت کند قبل از صرف غذا باید دستهای او هم شسته شود. 4-   همیشه از یک نوع ماده ساده شروع شود و کم کم به مخلوط چند نوع تبدیل گردد. 5-   از یک قاشق مرباخوری شروع شده و به تدریج به میزان آن اضافه شود. 6-  بین اضافه کردن مواد غذایی مختلف7-5 روز فاصله باشد تا دستگاه گوارش کودک به ماده غذایی جدید عادت کند و اگر ناسازگاری ...
24 ارديبهشت 1391

قل زدن عجیب

دیشب البته میشه نصف شب ساعت 1.5 حسابی حسابی من و مامانی رو ترسوندی با اینکه تقریباً وسط تخت خوابیده بودی، نمی دونم چطور از تخت غلط زدی و روی زمین افتادی، خدا به ما رحم کرد، طوری نشدی، چون فضای بین دو تخت بسیار باریک هست ولی الحمدلله طوریت نشد، بالاخره بخیر گذشت اما من و مامانی رو حسابی شکه کردی و مامانی حسابی ناراحت شد و من هم که از ناراحتی و نگرانی و خستگی خوابم برد اما مامانی یه دو ساعتی بیدار بود. بحرحال برای ما که وحشناک بود ولی خدا خودش حفظت کنه و مراقبت باشه همیشه و همه جا  امیرم مامانی دیشب واقعاً مردم و زنده شدم وقتی گریه کردی و بلند شدم و دیدم به صورت روی زمین افتادی. نفهمیدم چه طور از جام بلند شدم و از روی زمین برت داش...
20 ارديبهشت 1391

گلی در نمایشگاه گل

دیروز گردشی در مشهد داشتیم و نمی دانم اذیت شدی و شاید هم بهت خوش گذشته باشه ؟!؟ از صبح که رفتیم مشهد تا بعد از ظهر در خونه فامیل های بابایی می چرخیدیم و بعد از دید و بازدید به همراه مادرجون (مامان مامانی) به اولین نمایشگاه زندگیت رفتیم که قشنگترین هم بود. نمایشگاه گل و گیاه مشهد که کلی گل و گلدون توش بود و در کالسکه ات قشنگ دراز کشیدی و حسابی تعجب کرده بودی، آخه نمایشگاه خیلی شلوغ بود و تو هم تا بحال این همه آدم یه جا ندیده بودی و در حالی که دستت رو می خوردی (البته هر کار می کنم که نخوری فایده نداره ، نمیدونم توی اون دست های قشنگت چی داری؟) حسابی تماشا می کردی و چیزی نمی گفتی ، گاهی من و بابایی مشغول گل خریدن میشدیم و مامان بزرگ مرا...
16 ارديبهشت 1391

تغییر عنوان وبلاگ

با سلام احتراماً به اطلاع می رساند نام امیر بابا به یادگاری های امیر تغییر کرد، دوستانی که ما را لینک دارند لطف کنند عنوان را تغییر دهند. آنچنان با ولع دستت رو می خوری، اینگاری مدتها چیزی نخوردی، اینم یه عکس از این کارت   ...
14 ارديبهشت 1391

حمام رفتن امیر

عزیزم دیشب مامان بزرگ (مامان مامانی) اومد خونه ما، گل پسر رو ساعت 10 شب بردیم حمام، حسابی تمیز و قشنگتر شدی        ایندفعه اذیت نکردی و پسر گلی بودی    آخه دفعه پیش که خونه خاله زهره ،مامان بزرگ بردت حمام حسابی ما رو ترسوندی چون نفستو نگه می داشتی و زیاد گریه کردی  اما دیشب پسر خوبی بودی، عزیزم من هنوز می ترسم تو رو ببرم حمام ، بعضی وقتها تصمیم می گیرم ببرمت اما بابایی نمی گذاره ، برای همین تا حالا مامان بزرگ  و بقیه زحمت کشیدن و بردنت حمام، عزیزم مامان بزرگ تورو خیلی خیلی دوست داره و بیشتر هفته ها رو به خاطر تو میاد خونه ما . عزیز دلم نفس مامانی هستی تو...
14 ارديبهشت 1391

تولد دوماهگی

    یه ماهه دیگه هم گذشت و تو بزرگتر شدی و خوشی ها و ناخوشی هات هم بیشتر می شه تولد دو ماهگیت مبارک ایشالله شونصد ماهه بشی عزیزم البته تو این روزا چون واکسن خوردی زیاد خوش اخلاق نیستی اما همیشه برای ما شیرینی اینم عکس در حالت خوش اخلاقی  در ادامه عکس های دو ماهگی امیر جون ...   عکس های دو ماهگی در خواب و بیداری امیر جون (عکاس مامانی) ...
7 ارديبهشت 1391

واکسن دو ماهگی

با عرض تسلیت شهات بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیا به همه نی نی وبلاکی ها عزیزم دیروز ساعت 11 ظهر با عمه بابایی بردمت مرکز بهداشت تا کنترل بشی و واکسنتو بزنند ، از دو ساعت قبل بهت استامینوفن دادم تا درد کمتری بکشی و کمتر تب کنی ، درمانگاه شلوغ بود و یک ساعت و نیم طول کشید، وقتی آقای ماهور می خواست واکسنتو بزنه من دلم نیامد بگیرمت و عمه پاهاتو نگه داشت و تو هم شروع به گریه و جیغ کشیدن کردی و من بیقرار شدم و دل تو دلم نبود و چشمهایم پر اشک شد، وقتی کارت تموم شد آقای ماهور خواست توضیحاتی به من بدهد که هم منو دید گفت چرا گریه میکنی تازه اول راهی باید هر دو ماه بیای ، قرار شد هر 4 ساعت 12 قطره بهت استامینوفن بدم، از بعد از ظه...
6 ارديبهشت 1391