سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 28 روز سن دارد

یادگاری های امیر

کامیون رانی امیر

این روزها گرفتاری های زیاد شده و من کمتر فرصت می کنم یادداشتی برای امیر بگذارم . هفته گذشته سالگرد ازدواج مامانی و بابایی بود و در این بین تو هم بی نصیب نبودی و بابایی برات یه تاب کوچولو اندازه خودت و یه چندتا حیوون اهلی خرید و بعد از گرامیداشت این مناسبت جمعه به مشهد رفتیم تا هم صله رحمی انجام دهیم و هم در شرف سرما برای امیرخان لباس گرمی بخریم، بالاخره برای امیر یه کاپشن و شلوار خریدیم که مامانی اصرار داره بریم عوض کنیم یه کم بزرگتر بگیریم که برای سال آینده تم باشه؟؟!! ضمناً مامانی (به پیشنهاد بابایی) یه کامیون بزرگ و خوشگل برات خرید تا تو هم رانندگی رو زود یاد بگیری. تو هم زود یاد گرفتی (البته اول از کنار خودتو مینداختی) که سوار و ...
22 آذر 1391

اولین محرم امیرم

روز جمعه ساعت 11 راهی خیرآباد که روستای آب و اجدادی بابایی است شدیم . همیشه برای مراسم عاشورا و تاسوعا میریم. اونجا مراسم بسیار خوب و قشنگی برگزار میشه و این اولین حضور شماست. به گفته بابایی که هوای اونجا گرم و خوب است من هم دیگر راضی شدم که با بابایی بروم و گرنه میخواستم به خاطر یه گم سرماخوردگی که شما داشتید نروم. اما قسمت بود که برویم. ظهر رسیدیم و هوا اونجا بسیار سرد بود و سوز بدی داشت و شما رو مادرجون (مامان بابایی) برد بیرون و یکی دوساعتی بیرون بودی. و همین بهانه ایی شد برای بدتر شدن شما و جوش و نگرانی من. شب اول تا 11 شب خوب بودی و خوابیدی اما از ساعت 2 به بعد شروع به گریه و ناله کردی و ما بی خبر از اینکه شما چه دردی دار...
7 آذر 1391

9ماهگیت مبارک

عزیز دل مامانی 9 ماه از اولین روزی که چشم به این دنیا باز کردی و دل من و بابایی رو بی نهایت شاد کردی گذشته و روز به روز با تو خوشحالتر خوشبختر هستیم.شکر خدا جیگر مامانی 9 ماهگیت مبارک ان شاء الله همیشه شاد و سلامت باشی نفس مامانی من و بابایی بی نهایت عاشقتیم و دوست داریم ...
7 آذر 1391
1