سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 2 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

یک سال و چهار ماهگی

در این دوران امیر حسابی پیشرفت کرده و اذیت هاش هم برای مامان و بابا بیشتر شده و مراقبت از اون هم سخت تر ولی با تمام این عشق و علاقه مادری و پدری باعث می شود که هر روز شیرینی های بچه بیشتر بشه و در کل پدر همه رو در آورده.... بگم از اینکه امیر حسابی رقاص شده و از تکون دادن دست تنها، پیشرفت کرده و به رقص پا رسیده و خونه خودمون که بابا دعواش می کنه ولی صبحها که خونه عمه هست، و عمه هم براش سنگ تمون می زاره و شوهر عمه هم استادشه در این کار و چون با این کارش مخالفم هنوز فیلمی ازش نگرفتم. بگم از اینکه به هر پرنده ای که روی هوا و زمین می بینی تند تند می گی توتو توتو و هی دنبالش می گردی تا پیداش کنی و با دست نشونشون می دی . بگم از اینکه ه...
24 خرداد 1392

اولین پارک امیر

برای اولین بار امیر مامان و بابا رو به پارک جنگلی فریمان برد و خودش حسابی تابو و سرسره بازی کرد، یک روز عصر بهاری امیر رو سوار سه چرخش کردیم و پیاده به پارک رفتیم تا امیر کمی در اجتماع باشه و با بچه ها بازی کنه، در ورودی پارک جنگلی در محوطه ای تعداد زیادی کبوتر روی زمین بودند که توجه امیر رو جلب کردند و امیر رو بین اونا ول کردم تا کبوتر بازی کنه امیرم که اخیراً حسابی به توتو ها علاقه مند شده حسابی دنبالشون کرد و اونا رو از جاشون حرکت می داد بعد به سمت تاب و سرسره ها رفتیم و امیر هم نمی دونم ولی احتمالا حسابی کیف کرد بعد از بازی هم رفتیم و بستنی خوردیم و به خانه برگشتیم. با اینکه پارک فاصله زیادی تا خونه ما نداره اما چون محیط مناسبی برای...
24 خرداد 1392

نمایشگاه گل

امسال هم مثل هر سال در هفته آخر اردیبهشت رفتیم به نمایشگاه گل مشهد پارسال امیر کوچولو بود و با کالسکه بردیمش ولی امسال برا خودش مردی شده و براش ماشین گرفتیم و در بین گلها دورش می دادیم یه مقداری هم گل خریدیم که مجبور شدیم ماشین امیر و به عنوان گاری استفاده کنیم و تا جای ماشین گلا رو حمل کردیم و به خونه خودمون برگشتیم امسال چون دوربین و نبردیم نتوستیم زیاد عکس بگیریم و چون لنز دوربین مامان کثیف بود چند تا از عکس ها خیلی بی کیفیت شد. ...
24 خرداد 1392

سد فریمان

با سلام حلول ماه پر نور شعبان و فرارسیدن اعیاد مبارک این ماه را خدمت تمام نی نی وبلاگی ها تبریک و تهنیت عرض می کنم. مدتی است کمتر سر می زنم به خاطر مشغله کاری و گرفتاری که مامانی اخیراً برای خودش و ما دو تا ایجاد کرده (گرفتن گواهینامه) و تقریبا تمام وقت ما  در طول روز گرفته است، و مصیبت نشستن من پشت کامپیوتر با امیر که اصلاً نمی گذاره دست به چیزی بزنم و همه رو بهم می ریزه، و چون بابایی دوست نداره به خاطر ثبت یادگاری های با امیر دعوا کنه بالاخره با همه این گرفتاری ها اومدم برای پسر گلم یادگاری دیگری ثبت کنم ضمناً اینم بگم مطلب مربوط به گذشت این مدتی است که نبودم . چند وقت پیش برای اولین بار رفیتم سد فریمان که حسابی پر ...
24 خرداد 1392
1