سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 2 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

سفر با آقاجون

سلام  تازه اسباب کشی کرده بودیم و به خونه جدید اومده بودیم که آقاجون ما در شمال نزدیک به ساری سوئیت رزرو کرده بود و به خواسته و اصرار اونا امسال دوباره رفتیم سفر، امیر هم حسابی با عمه زینب و عزیز جون و عمو سجاد خوش گذروند و بعد از مدتها که خودمون می رفتیم مسافرت با یکی همسفر شدیم و تا شمال رفتیم و یه هفته اونجا گذروندیم و بعد برگشتیم خونه .  ...
31 شهريور 1394

دوباره اسباب کشی

با سلام ؛ طبق روال هر ساله و به جهت مشکلات خونه مون از جمله، کوچک بودن اتاق ها و ولو بدون وسایل امیر در پذیرایی و دیگه بخاطر ستایش که تاثیراتی در امیر گذاشته بود و ..... ،  طی جلسات مشورتی خانواده، دوباره تصمیم به اسباب کشی گرفتیم، و مدتی در مناطق مختلف مشهد دنبال خونه گشتیم تا بالاخره مورد مناسب و پیدا کردیم و طی یک هفته ای که فرصت داشتیم وسایل رو جمع کردیم ، در این جمع آوری امیر هم سعی در کمک به مامانی و بابا داشت البته ستایش هم از فرصت استفاده می کرد و به ما کمک می کرد، که به دلیل سازنده بودن کمک اونا بعضی اوقات یکم اعصاب ها به هم می ریخت و ... ، خلاصه با تمام اینها اسباب ها جمع و به منزل جدید منتقل شد که هم فضای بیشتری بر...
20 شهريور 1394

امیر و ستایش

با سلام  یکی از دوستان جالب که با امیر رابطه برقرار کرد ستایش دختر همسایه بالایی منزل ما بود که بعد از حدود 6 ماه اقامت ما در خانه، پاش به خانه ی ما باز شد و شخصیت خاصی داشت، نسبت به بچه های دیگر مخصوصا دخترونه ها خیلی جسور و غُد بود و یکی از خصلت های شاید خوبش خوش خوراکیش بود، ستایش خانم حدود 3 ماه از امیر آقا کوچک تر بود ولی به دلیل خوش خوراک بودنش، جثه بزرگ تری داشت و قلدُرتر بود، بگم از پررویی ستایش خانم، به حدی بود که در همه حال می آمد خونه ما و بدون اینکه به کسی سلام کنه می نشست روی مبل و معمولا هم یک خوراکی میل داشت حتی مواقعی که مهمان داشتیم نیز از آن ها خجالت نمی کشید و می آمد پیش اونا، البته امیر هم دنبال یک هم بازی بود ...
12 شهريور 1394

امیربه روایت تصویر3

تعداد عکس از ابتدای سال مونده بود که نتونستم پست بگذارم و شاید موضوعی هم نداشت و شاید هم اتفاقات زیاد بود و از حوصله این وبلاگ خارج، به همین خاطر تعدادی رو در این پست قرار می دم .  ...
10 شهريور 1394
1