سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 28 روز سن دارد

یادگاری های امیر

امیر در عاشورا و تاسوعا 95

با سلام  ما عاشورا و تاسوعا همیشه در روستای پدری مراسم داریم و مشغول عزاداری هستیم و امیر امسال بزرگ شده و مفهوم عزاداری رو متوجه می شه و با بابایی در مراسم ها شرکت کرد و گاهی هم در حال عزاداری یه چرتی می زد ولی علاقه خاصی به شام غریبان  و شمع روشن کردن داشت که به همراه بابایی شرکت کردیم و شمعش رو هم تا آخر روشن نگه داشت .  ...
8 آذر 1395

اولین کوهسنگی امیر

با سلام  اواخر تابستان 95، بعد از مدتها هوای کوهسنگی به سرمون زد البته بالای کوهش که قبلا بخاطر اینکه امیر کوچک بود نرفته بودیم، ولی حالا که بزرگ شده بود و برا خودش مردی شده با امیر آقا رفتیم کوهنوردی و خودش همه راهو رفت بالا و بعد زیارت شهدا به جا آوردیم و امیر بدون اینکه غر بزنه همه پله ها رو اومد پایین.  ...
30 شهريور 1395

امیر در سفر خانوادگی 95

با سلام  امسال هم به همت آقاجون و عزیزجون، در نیمه مرداد ماه تصمیم برآن شد تا مثل پارسال ولی با تعداد افراد بیشتر به مسافرت دسته جمعی برویم، که عمو محسن و زن عمو و عمه زهره و شوهر عمه امیر، و خاله و پسرخاله بابایی و عزیز جون و آقاجون هم، که 16 نفر می شدیم به مسافرت چند روزه ای به ساری و ساحل خزرآباد برویم و سفر خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت ، امیر آقا هم که همواره با عمه زینت مشغول بود و کلا با هم بودن، تو ماشین و همه جا و حسابی بهش خوش گذشت.  امیر این دفعه با بابایی و سایرین رفت تو دریا با اینکه از دریا می ترسه ولی بردیمش و روی دوش این و اون کمی باهاش بازی کردیم ولی کلن اصرار داش که ماسه بازی کنه و از بازی در آب خوشش نمیا...
20 مرداد 1395

اولین آیس پک امیر

با سلام امیر آقا علاقه زیادی به انواع بستنی داره و به همت مامانی آیس پک براش توصیف شد و اون هم گیر داده بود و چند بار که بیرون رفتیم همش بهانه می گرفت ، ولی این روزا زمینش کم شده بود بطوریکه یک شب بابایی با کلی دور دور مکان رو پیدا نکرد و در یک پرس و جو، بابایی مکان مورد نظر رو پیدا و بالاخره امیر آیس پک رو تجربه کرد، ولی اونطور که فکرشو می کرد نبود و بیشتر از نصفشو نخورد. پسر گلم که بعداً شاید این ها رو بخونی، بدون که من و مامانی همیشه برای آرامش و راحتی تو هر کاری می کنیم .  ...
10 مرداد 1395

بدخوابی امیر

با سلام  داستان بد خوابی امیر هنوز هم بر قراره با اینکه تنها در اتاق خودش می خوابه ولی بعضی وقتا در اتاق ما هم مهمون میشه و روی بالشت خوابیدن هم از خصوصیات خواب امیر آقا شده. ساعت خوابش هم معمولا 12 شب هست و در بیدار شدن صبح هم که داشت رکورد می زد که به همت مامانی زودتر بیدار می شه، چون کم کم باید آماده رفتن به مهدکودک بشه. ...
20 تير 1395

امیر در سفر 95

با سلام  مثل هر سال امسال هم در ایام عید زیبای نیمه شعبان راهی قم شدیم و امیر هم در جمکران به مردم شکلات تعارف می کرد و  بعد از زیارت حضرت معصومه (س) از قم به تهران و از اونجا راهی سفر شدیم، نیت ما منطقه ماسوله بود که وقتی رسیدیم اونجا عصر بود و هوا مه و کمی خنک بود و امیر همش می گفت از اینجا بریم، هوا آلودس، که برگشتیم و صبح دوباره رفتیم و یه نهار زدیم و از اونجا به راهی لاهیجان شدیم و به بام لاهیجان سری زدیم و امیر هم اولین بار تله کابین سوار شد و بعد از استراحت در لاهیجان راهی رامسر شدیم و نصف روزی در ساحل اونجا گذروندیم و شب در جنگل زیبای نور به سر بردیم و گشتی هم در ساحل بابلسر زدیم و بعد از توقف کوتاهی در جنگل گلستان به...
20 خرداد 1395

امیر و عروسش

با سلام  از وقتی که برای امیر تولد گرفتیم ، که امیر کت پوشیده و اتفاقا درسا ، دختر خالشم ، لباس عروس تنش بوده ، امیر ورد زبونش شده که عروس من درسا هست، و هر وقت کت می پوشه ، به همه می گه که من دادم و عروسم درسا ست. البته به دلیل اختلاف سنی کمشون ، خیلی با هم دوست هستن و بازی می کنن. اینم کلیپی از رقص کودکانه امیر و درسا  ...
30 فروردين 1395

تولد 4 سالگی

سلام  امسال تصمیم گرفتیم تا برای امیر آقا یک تولد حسابی بگیریم و تعدادی مهمان، مخصوصا بچه دار دعوت کنیم تا به امیر حسابی خوش بگذره و از شخصیت باب اسفنجی که امیر هم به اون علاقه خاصی داره به عنوان تم تولد استفاده کردیم. حدود 10 تا بچه قد و نیم قد دور هم جمع کردیم تا و کلی چیز میز باب اسفنجی هم گرفتیم و مامان و خاله هم زحمت کشیدن و خونه رو تزیین کردن تا همه چی مهیا برای تولد امیر آقا بشه، کلی هم عکس و فیلم گرفتیم تا به یادگار باشه برای امیر عزیز من .  با تشکر از همه کسانی که زحمت کشیدند تا امیر خوشحال بشه  ویدئویی کوتاه از این مراسم در ادامه قرار گرفته است . .. وید...
10 اسفند 1394

امیر کلش باز

سلام  مدتی هست که من و مامانی درگیر بازی کلش شدیم و گاهی اوقات بازی می کنیم، اتفاقا بابایی روی تبلت امیر هم نصب کرد که امیر اوایل در تبلتش بازی می کرد که باعث شد مامانی به علت وابستگی امیر به تبلت و بازی کلش تبلت رو کلاً از دسترس امیر خارج کنه و تا الان هم هنوز بهش ندادیم ، ولی امیر دست بردار نبود و در گوشی من و مامانی بصورت پلی بک به قول خودش اتک می زد و خوشحال بود و گاهی کلاه سرش می گذاشت و شمشیرش رو بر می داشت و در قابلمه را هم به عنوان سپر استفاده می کرد و نقش بربر رو در کلش بازی می کرد و گاهی به من می گفت تو الکی انگشتات رو تکون بده و من حمله می کنم. هنوز هم امیر از بازی با پلی بک خسته نشده و علاقه هم داره و حتی اسامی اونا رو...
10 بهمن 1394