سید امیر علیسید امیر علی، تا این لحظه 7 سال و 5 ماه و 25 روز سن دارد

یادگاری های امیر

امیر در عاشورا و تاسوعا 95

با سلام  ما عاشورا و تاسوعا همیشه در روستای پدری مراسم داریم و مشغول عزاداری هستیم و امیر امسال بزرگ شده و مفهوم عزاداری رو متوجه می شه و با بابایی در مراسم ها شرکت کرد و گاهی هم در حال عزاداری یه چرتی می زد ولی علاقه خاصی به شام غریبان  و شمع روشن کردن داشت که به همراه بابایی شرکت کردیم و شمعش رو هم تا آخر روشن نگه داشت .  ...
8 آذر 1395

امیر در مهدکودک

با سلام امیر بعد از مدتها که علاقه وافری به مهد کودک نشون می داد و دلش می خواست بره، بالاخره امسال به عنوان پیش 1 وارد مهدکودک صادقی پور شد و با اینکه ضروری نبود این دوره، ولی چون بابا و مامان امیرو دوست دارن و می خوان که اون به خواسته هاش برسه، ثبت نامش کردیم و از اول مهر هر روز بجز 5 شنبه ها با مامانی راهی مهد کودک می شه البته مهدکودکش نزدیک خونه هست و پیاده می تونه بره و این چند وقتی که میره کلی چیزای جدید یاد گرفته و کلی هم دوستای خوب پیدا کرده.  ...
20 مهر 1395

اولین کوهسنگی امیر

با سلام  اواخر تابستان 95، بعد از مدتها هوای کوهسنگی به سرمون زد البته بالای کوهش که قبلا بخاطر اینکه امیر کوچک بود نرفته بودیم، ولی حالا که بزرگ شده بود و برا خودش مردی شده با امیر آقا رفتیم کوهنوردی و خودش همه راهو رفت بالا و بعد زیارت شهدا به جا آوردیم و امیر بدون اینکه غر بزنه همه پله ها رو اومد پایین.  ...
30 شهريور 1395

امیر در سفر خانوادگی 95

با سلام  امسال هم به همت آقاجون و عزیزجون، در نیمه مرداد ماه تصمیم برآن شد تا مثل پارسال ولی با تعداد افراد بیشتر به مسافرت دسته جمعی برویم، که عمو محسن و زن عمو و عمه زهره و شوهر عمه امیر، و خاله و پسرخاله بابایی و عزیز جون و آقاجون هم، که 16 نفر می شدیم به مسافرت چند روزه ای به ساری و ساحل خزرآباد برویم و سفر خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت ، امیر آقا هم که همواره با عمه زینت مشغول بود و کلا با هم بودن، تو ماشین و همه جا و حسابی بهش خوش گذشت.  امیر این دفعه با بابایی و سایرین رفت تو دریا با اینکه از دریا می ترسه ولی بردیمش و روی دوش این و اون کمی باهاش بازی کردیم ولی کلن اصرار داش که ماسه بازی کنه و از بازی در آب خوشش نمیا...
20 مرداد 1395

اولین آیس پک امیر

با سلام امیر آقا علاقه زیادی به انواع بستنی داره و به همت مامانی آیس پک براش توصیف شد و اون هم گیر داده بود و چند بار که بیرون رفتیم همش بهانه می گرفت ، ولی این روزا زمینش کم شده بود بطوریکه یک شب بابایی با کلی دور دور مکان رو پیدا نکرد و در یک پرس و جو، بابایی مکان مورد نظر رو پیدا و بالاخره امیر آیس پک رو تجربه کرد، ولی اونطور که فکرشو می کرد نبود و بیشتر از نصفشو نخورد. پسر گلم که بعداً شاید این ها رو بخونی، بدون که من و مامانی همیشه برای آرامش و راحتی تو هر کاری می کنیم .  ...
10 مرداد 1395

مامان گلم تولدت مبارک

مادر من                                                                                                                                                             نور چشمم هستی من                    ...
2 مرداد 1395